الیناالینا، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 16 روز سن داره

الینا * نیکویی و نعمت برای ما *

20 ماهگی من...

زمان به سرعت در گذر است و نهال کوچک من در حال قد کشیدن...هر چه از شیرین شدنش بگویم کم است فقط میگویم دوستت دارم با تمام وجود   20 ماهگیت مبارک باشه عروسک خنده روی من   گوشه ای از شیرین کاریها   اینجوری چشمک میزنی   علاقه زیادی به کتاب می می نی داری....کتاب می می نی و یک عالمه شیرینی..که البته مورد بی مهری واقع شده و وای وای وای.......   توضیح در مورد دندون درد می می نی! ...
15 آذر 1392

من غلتیدم...

امروز برای اولین بار در سن 4 ماه و 9 روزگی؛ یهو نگاهم از عرش به فرش افتاد!!!       ...
17 مرداد 1391

بیبی انیشتین!

از اونجایی که مامان و بابا در کمین 3 ماهگی من نشسته بودن تا تمرینات لازم برای دانشمند شدن من رو شروع کنند؛ به محض اینکه سه ماهه شدم تمرینات لازم شروع شد:   گاهی جهت کتاب عوض میشد و من هم تغییر جهت میدادم   و ثمره نیم ساعت کلاس درس هم این بود:   و البته موفق بودن اولین جلسه کلاس درس باعث شد که یک جایزه بزرگ نصیبم بشه.....رفتن به پارک...با مامان و بابا و مامان جون و بابا جونم   ...
20 تير 1391

تست مشاغل مختلف...

راستشو بخواهین یه روز داشتم فکر می کردم که وقتی بزرگ شدم چه کاره بشم؟   شاید یه سرآشپز تو یه رستوران بزرگ   شاید مدل برای یک کمپانی معروف در تولید کیف و کفش   یا یک ستاره مشهور در دنیای موسیقی   اصلا عضو فعال بسیج خواهران باشم چطوره؟   شایدم استاد دانشگاه شدم   شاید زورگیر بشم بد نباشه   یا اینکه شغل شریف و پردرآمد گدایی   نظر شما چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ...
10 تير 1391

3 ماهگی من

یادتونه گفته بودم در آستانه سه ماهگی قرار گرفتم؟ من امروز سه ماهه شدم .     ...
8 تير 1391

یک ماهگی و دو ماهگی من...

چقدر زود روزها در سپری شدن یکی پس از دیگری از هم سبقت گرفتن و منو به یک ماهگی و دو ماهگی رسوندن و الان من در آستانه سه ماهگی قرار گرفتم ...
8 تير 1391

جدایی من از فرشته ها...

به نام حق   پارسال همین موقعها بود که از بین بیشمار فرشته آسمونی خدا منو انتخاب کرد برای اینکه 9ماه تو وجود یک فرشته زمینی به رشد و نمو برسم و بعدش بشم جانشین اون بر روی زمین. جدایی از دوستام برام خیلی سخت بود ولی خدا به من گفت فرشته زمینیت خیلی مهربون تر از فرشته های آسمونیه و خلاصه من تن دادم به این سفر پرماجرا............... یک ماهی بود که در وجود فرشته زمینی جای گرفته بودم ولی هنوز از وجودم بی خبر بود تا اینکه یک روز متوجه تغییراتی در وجودش شد و خلاصه این شک و تردید با یک آزمایش تبدیل به یقین شد.وای چه روزی بود اون روز.....   روزها گذشت و گذشت.............. روزهای پر استرس..... روزهای شاد..... روزهای پ...
1 ارديبهشت 1391
1